چي بودم  چي شدم   به خاطر تو

تا به حال توي اين چند سال انقد ناراحت نبودم

دارم ميميرم

بدجور دلم شكسته

امروز يه اتفاقي افتاد 

كه تا آخر عمر

عذابم خواهد داد

تا به حال به همچين اتفاقايي اصلا فكر نكرده بودم

تا برسه به اين كه توو خونواده ما اتفاق بيفته

خدا توي اين چند سال خيلي واسم سنگ تموم گذاشته

پشت هم ناراحتي

از اون وقتي همه بدبختي ها شرو شد كه

...

من خودم مقصرم

اخه حديثي هستش كه پيامبر ميفرمايند اگر ميخواهيد كه فردي سنگين در

اجتماع شناخته شويد    از كسي  چيزي   مخواهيد

اما من همش از خدا كمك ميخوام  و

همش درد  دل هامو با خدا ميكنم

وقتي  جايي كم ميارم به خدا پناه  ميبرم

واسه همينه خدا ما  رو آدم حساب نميكنه

چون خيلي  رفتم  در  خونش

از دستم كلافه شده

.........................................

خيلي دوس داشتم الان

همين الان يه پيرمرد نوراني بود  از اون مهربوناش بعد ميرفتم 

انقد پيشش  از  درد  و غصه ها ميگفتم

و بعد منو بشونه كنارشو اشكامو پاك كنه و بگه 

مرد گريه نميكنه كه

كاش امام زمان زودي بياد

دلم گرفته بدجور

از دسته اين آدماي اين شهر



عروسیت مبارک گلم ... دعا میکنم خوشبخت بشی

فردا عروسی آخرین هم بازی کودکیم هستش

خواهرم

اونم فردا میره

میمونه من و من

تنها

خونه بیام کسی  همسن و سال من نخواهد بود تا 

باهاش شوخی کنم

درد و دل کنم

حرفایی که روم نمیشه با بابام مامام بگم رو حالا به کی بگم؟

مزخرفه 

به خدا بزرگ شدن مزخرفه

بی خیال

دو  سه روزه مث خر کار میکنم

خسته شدم

الان بعده نهار اومد کافی نت بغل خونم  زودی  یه پست بنویسم

یادگاری

واقعا دیگه شبا چیپس  و  پفک با کی بخورم؟

با کی سر خوردن و خریدن دعوا کنم؟

انگاری  راس  راسی همه بزرگ شدن

تنهایی  رو  دوس ندارم

اما هی  همش تنهاییم  بیشتر  میشه

برم آرایشگاه واسه دوماد خان رزرو کنم 

های خدا

مث خر  این  روزا پول خرج میکنم

نمیدونم از کجا میاد   روزی 50  100 تومن خرج عیاشیم میشه

!!!!!!!

بی خیال  ما  رفتیم

راستی  این  روزا  نیسان روندن خیلی  حال میده

ز    غصه    ز    دوريه    تو

 ديگر 

زمين

 صفا 

 ندارد

......................

نميدونم چرا حس زندگي نيستش

كاش ميشد آدم يه سال توو  يه  خونه تاريك  خودشو حبس  كنه

و همش  سيگار بكشه  و  مشروب بخوره و آهنگ گوش  بده و 

شعر  بگه  و  به  هيشكي  فكر نكنه  و  كسي  كاري  به كاريش 

نداشته  باشه

و يه طناب هم  از  سقف آويزون باشه  و

همش  به  طنابه  چپ چپ نگاه كنه  

حال  داره  ها

توو  اين  حس  و حال  بشيني  و  سنتور  هم   بزني

آخ

زندگني  يا  زنده ماندگي

كودومش؟؟؟

چرت نگو پسر

همه خوشن  الا تو

بدخت همه واسه خودشون آرزو دارن 

اميد  دارن 

كسي رو دارن كه دلشون واسش تنگ بشه

اما تو چي؟

كسي  و دارن كه دلش  واسشون تنگ بشه

تو چي بيچاره؟

لبخن

چه چيز  مزخرفي هستش

تازه فهميدم

هيچ  چيز  خنده دار نيست

اگه هست

خدا نمي آفريد

اگه خدا خودش خواسته

پس كار خا خنده داره

نكنه

خدا  با  ما شوخي داره

يهو  بري  اون دنيا  ببيني همه عقيد و فكر هايي كه ميكردي

همش اشتباه بوده

ببيني هيچي  نيستش

چد بد ميـــــشه

؟؟

بي خيال

خدايا شكرت

10

15

تومن جور كردم

گفتم

يه 206 صفر

كوفتي  ميگيرم

آقايان مسئول آرزوشو به دلم گذاشتن

ممنونم 

از فردا الاغ سوار ميشيم هممون

بي  خيال

از وسايل عمومي استفاده ميكنيم

 مترو اردبيل

آخه اين اردبيل هم از هر جاي  شهر سوار بشي  يه مسير بيشتر نداره

شريعتي

تا بخواي  يه جايي بري 6 تا تاكسي بايد عوض كني

اونم با اون وضع تاكسي هاش

همشون بوي گند ميدن

يكيش هم كه تميزه يكي مياد بغل آدم ميشينه كه وي گوه ميده

مادر مرده برو حموم

پول نداري بري حموم گوه خوردي سوار تاكسي ميشي

برو سوار اتوبوس شو

دلم پره ها  از  بوي تاكسي

تعجب نكنيد!!!

كاش ان ميفهميدم خوشبختي به چي ميگن

پول؟

نماز؟

يا هردو يا هيچكدام؟

كااااااش

الااااااان

اينترنت قطع بشه

نميدونم دارم چي ميگم





خیالی نیست...میگذرد

شاهی از حکیمی پرسید:

روی نگین انگشترم چه بنویسم

که هم وقتی شادم و هم وقتی ناراحتم به آن بنگرم؟؟؟

حکیم گفت: بنویس

میگذرد

دلگرفته(کارو)

برای دلم دعا کن

دلم خواب بی کابوس  میخواهد

دلم کمی خدا میخواهد

کمی سکوت

کمی اشک

کمی بهت

کمی آغوش آسمانی

کمی مرگ!!!

م.ش.ر.و.ب

خیلی خوردم

مستم الان

دارم میافتم

بی حس شدم

زیاده روی کردم

ولی خیلی حال داره

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــا

رو توو این حال حس کردن

خیلی خوبه

یه مست کننده ی 600 تومنی

آه که چقد حال میده

یهو یادم افتاد توو این وضعیت یه پست بدم بیرون

زدم به سلامتی همه ی اونایی که دوسشون دارم

ساقی خودم بودم


درست از روز اول رفته بودی

هر روز 


هی سر براه تر

هی سر به زیر تر

هی گوشه گیرتر


هر لحظه خسته تر

هر لحظه تلخ تر

هر لحظه دیر تر


سی.برف.

نصف شب بود

تنها 

روی نیمکت نشسته

رو به آسمون نگاه میکنه

خستس از همه

تنهاست

غصه داره

توو اون هوای سرد 

دستکش بدست

یه آه پر درد میکنه

دست به جیب کاپشنش میبره

کبریت و سیگار رو در میاره

آتیش میکنه لا مصبو

بعد آروم چشاش پر و پرتر  میشه

آخه دلش گرفته

از خودش پرسیدم

چرا ناراختی پسر؟

گفت :

نمیدونم

تو هم برو  میخوام تنها باشم

گفتم من که از خودتمم

گفت: دیگه حالم از تو هم بهم میخوره

........

اسب حیوان نجیبی است

انسان حیوان نجیسی  است

.......

برگشتم

دلم خواست

آره بخند که حالم خنده داره 

.......





خاطرات شب گذشته(حرف های دیوانه با خودش)


مرد مرد

میگن مرد گریه نمیکنه.

میگن گریه مرد نشونه ضعفشه.

مگه مرد آدم نیست؟ مگه آدم کاملی هم هست که ضعف نداشته باشه؟

مرد هم گریه میکنه ولی ... 

ولی ... 

ولی نه جایی که بقیه ببینن مگر...

مگر...

مگر کسی که کنار مرده از خودش براش عزیز تر باشه.

مرد هم گریه میکنه وقتی...

وقتی...

وقتی میبینه با تمام مرد بودنش کاری نمیتونه بکنه.

وقتی ببینه پاره تنش داره پر پر میشه به خاطر اون و هیچ کاری نمی تونه بکنه.

وقتی میبینه عشقش...



مرد هم گریه میکنه، مرد هم آدمه ، مرد هم ضعف داره ، مرد هم کامل نیست.



بعضی وقتا تو جمع دوستاش که یک آهنگ ، یک اسم ، یک سوال چنان میشکنتش که ...

که ... 

که دیگه طاقت نمیاره و از جمع میزنه بیرون. میره یه جایی تو تاریکی و تنهایی ، همون آهنگ رو گوش میده و انقدر اشک میریزه که اشکش خشک میشه ، دیگه نمی تونه گریه کنه.

برمیگرده تو جمع همه متوجه تغییر شدن ولی هیچ کس جز مرد نمی دونه چه تغییری.

تا این که دوباره... ،آهنگی ، خاطره ای ، سوالی ، پخش میشه ، زنده میشه ، پرسیده میشه.


مرد بودن و مرد ماندن خیلی سخته.

سخته چون در مقابل هر کسی جز یه نفر برای حفاظت از همون یک نفر باید تظاهر کنی به قوی بودن.

انقدر غرق حفاظت میشی که فراموش میکنی و جلوی عشقت هم فیلم بازی میکنی و دروغ میگی.

اونجاست که شروع درد مرده. دردی که هیچکس قدرت درکش رو نداره.

دردی با اشک مرد.


تو اگر مردی با این دردها بلند شو، یلند شو و داد بزن و بگو...

بگو...

به نام مردی که اول عاشق شد بعد رانده...


چی بگم؟؟...

خسته ام از این همه تنهایی

خسته ام از این همه نامردی

برو خیالت راحت ... ضربه ات کاری بود

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو

دلی را به دریا زدم

که از آب

واهمه داشت ....

چه ساده

به اعتبار دستانت زمی خوردم!!!!!

 




خندھ ام میگیــــرد

وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے 

بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے 

میگویے : دلم برایت تنگــــ است .. 

یا مرا بھ بازے گرفتھ اے 

یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی 

دلتنگےاتــــ ارزانے خودتــــ