خدا نگهدارت

 

برو که داغ نفرتم نذاره دیوونه تر بشم

برو میخوام بجای تو عشقتو در جا بکشم

هنوز یه ذره از غرور مونده تو رگهای تنم

سرم رو بالا میگیرم گور دلم رو میکنم

راه منو تو یکی نیست بلند شو از اینجا برو

مقصد من صداقته تو با دروغ میری جلو

حرف نزن غریبه دوست حیف منو سادگیام

لعنت به قلبم که میگفت همیشه دنبالت بیام

 

 

 
هیچ وقت غرورمو نشکستم به جز یک بار و بزرگترین
 
 آرزوم اینه که
 
به عقب برگردم و تکه های غرورمو به هم بچسبونم تا
 
 همه دنیا
 
بفهمن هنوز قلب من خالی از آدمیزاده !

هرگز دیگه غرورمو برای عشق نمی شکنم اینو بدون که

 

بعد از این

یه پارچه سنگ و آهنم

 

 

 

باید بگم اشتباهی یه عمری عاشقت بودم

از سرتم زیادیم نگو که لایقت بودم

میخوام که کاری بکنم دنیا بشه جهنمت

به داد تو نمیرسن هیچ کسی نیست دور و ورت

وقتشه رو تو کم کنم نشون بدم بی ارزشی

خنده و سر گرمی من عروسک نمایشی

اما دیگه نقش تو توی قصه من تموم شده

عشقی اخه نبوده که بگم دلت حروم شده

 

 

این روزها هم میگذره

خدا ازت نگذره

 

یه روز میبینی آسون

آبروتو میبره

 

نگاه نکن ضعیفم

اگه بخوام میتونم

 

زندگیتو با یک حرف

به آتیش بکشونم

 

باورم نمیشه

اسم منو دیگه نیار

جلو چشام دیگه نیا

 

آی دختره    آی بی حیا

بد جور ازت بدم میاد

 

برو بشین با یار

بشین براش هی ناز بکن

 

لیاقتت همینه که

باشی با این بچه نه نه

 

برو با اون ابرو قشنگ

از سرتم زیادیه

 

اسم منو دیگه نیار

اون روز اعصابم قاطیه

 

بختت بسوزه آسمان

دیگه شده آخر زمان

 

توو این همه خلق خدا

ببین کی شده رقیب ما

 

رفتم صبح دانشگاه ... حسین زنگ زده بود گفت که دانشگاهم بیا ببینمت

رفتم ...با هم بودیم ... رفتیم سایت ... بر حسب اتفاق رامتین سلطانی

همونی که ازش متنفرم رو دیدم ... باهاش خوش و بش کردم...

داشت با وبلاگش بازی میکرد... بهم گفت بیا این نظرارو ببین ... دیدم

از طرف نسترن ... ناراحت شدم اما به روم نیاوردم تا اون احمق بفهمه

بعدش گفت اینا چیزی نیس که تازه داریم هر شب اس بازی هم

میکنیم...گوشی شو درآورد و اس ام اس هاشو نشونم داد

چشام لرزید ... پر اشک شد ... یواشکی و یهو زدم از سایت بیرون ...

بدون اینکه حسین بفهمه یه ذره اشکام دیگه ریختند ... دلم بد جور گرفت

نمیدونستم چی کار کنم ... با خودم میگفتم یا امام حسین یعنی واقعا انقده من

توو انتخابم اشتباه کردم ... یعنی انقده من ساده بودم ...

دیگه کارم به جایی رسیده که اون بچه نه نه(رامتین) بهم متلک میندازه که

بیا و اینارو ببین... نوش جون هر دو تاتون...

نمیتونم چیزی بنویسم ...

اما من دلم از سنگ نیست که ...

به خدا دل منم گاهی وقتا نفرین میکنه ...

گاهی وقتا گلایه میکنه ...

گاهی وقتا منم دلم میشکنه...

چرا آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

من فقط توو این موندم

نسترن تو رو قسم به جون خاطره

آخه واقعا چجوری دلت اومد

یعنی واقعا دلت اووومد؟؟؟؟

من هنوزم باور نمیکنم

به خدا تو همچین ادمی نیستی...

من مطمئننم...

........................................................

با صدام میام    همه جا    تو رو مینویسم

روی آینه  گریه هام    گونه های خیسم

ای که معنیه   اسم تو    آسمون پاکه

ریشه صداقتش     زیر پوست خاکه

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

آری ای خداوندگار مهربان

دلمان در سوگ نفس نشسته

.........

خدایا چقد سخته نتونی حرفاتو به کسی بگی ... بزرگی رو دوس ندارم چون پر از

راز و رمزه ... انقدر حرف باید توو سینه ات حبس کنی که سینه آدم دیگه میخواد بترکه

صبر کن بینم این پسته یا طومار؟؟؟؟

اوا

بسه

شب خوش به خوش خودم